خرید بک لینک
سال پیش دانشگاهی برای من خیلی بالا و پایین داشت. حالم خیلی متغیر بود حتی چند بارش واقعا حالم بد شد. خیلی بد. الان که دارم بچه ها رو می بینم، وقتی از حالشون برام میگن منم از خودم براشون تعریف می کنم و

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

لبم که خواست شکایت کند، دلم نگذاشت.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

دلم میخواد از نوی نو شرو کنم. از صفر مطلق.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

توی یکی از تاکشو هایی که برای نیمه داشتیم و البته اجرا نکردم، میگفتم: امام رحمةٌ للعالمین َن! نه رحمة للمومنین! رحمت برای عالمیان! فرقی نمی کنه شیعه سنی مسلمون مسیحی آتئیست یهودی بودایی.. سفید.. سیاه.. سیاه مثه من..

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

روزی از روز های اسفند ماه. من در جا می زنم و تو.. . من به ایده آل های گذشته ام که حالا روزمرگی شده اند نگاه می کنم و .. . برنامه می ریزم، می خندم، حرف می زنم، اما در اصل بنای ویرانی در حال حرکتم. آسیب

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

براستی چند روز است که بی ایمانی اینطور از پا درمان آورده است؟

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

این سان غمین مپسندم که بیکس اَم..

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

(اینو دچار تو وبش تعریف کرد ولی بذارید منم بگم :)) دیروز عروسی زینب بود. و من و دچار خیلی اتفاقی خیلی خیلی اتفاقی دیدیم همو :) حالا این به کنار. دیدین خانوما میرن سوپرمارکت بعد یه چیزی یادشون میفته می

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 9:46

هر چند که می دانم دلیل کم نوشتن هایم خیلی در این فضای مجازی بزرگ اهمیتی ندارد، می خواهم شرح دهم که چرا دست هایم روی کیبورد قفل شده اند. دلیل ننوشتن های این چند وقت، این است که شاید با بروز ندادن و ننو

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:38

کاش استرینجرتینگز و بروکلینُ ندیده بودم تا الان می دیدمشون.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:38

اعتماد را به قلبم برگردان، ای صاحب هر چه اعتماد.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:38

[نوشته شده در ۲۵ تیر ۱۳۹۶ - تگِ «فندق مامان» ]

راستی فندقک، داشتم فک میکردم باز یه مامان روان شناس بیشتر به دردت میخوره تا جامعه شناس. لااقل به دردی دوا می کنه ازت. نه که دوسش داشته باشم روان شناسیو ، ولی خب.

بعد داشتم فک میکردم من راجبه تو که می نویسم، موضوعُ می زنم «بقیه». ولی باید بزنم «من» . بابد بزنم «او» . تو وجود من نیستی ؟ تو وجود او نیستی ؟


* دیدی نور دو چشمم، دیدی حالا مادرت روان شناس می شود ..

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 18:38

استاد دارد در مورد لب گیجگاهی صحبت می کند، من خسته ام. احساس یک لوزر واقعی می کنم. فردا ارائه ی مزخرفی دارم که سلسله مراتب نیاز های مازلو را در گلستان سعدی بررسی می کند. زیبا نیست؟ قسمت نیازهای مازلوی

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

دلم می خواد با یه بزرگتر مشورت کنم ولی نمیتونم. شایدم میتونم. آیم کانفیوزد اند هوینگ منتال برک دونز.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

اون بخش از وجودم که احساساتم رو به کلمات تبدیل می کرد و انرژی رو به دستام میفرستاد تا تایپ کنم و توی وبلاگم پست کنم، داره نابود میشه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

محبت ولیّ تو، تنها محبت باقی ست و هر چیز جز آن فانی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

روز ها و شب هایی که نمی بینمت از شمارش خارج شده اند

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 1:39

واقعا دپرس شدم الان من سر این آدم. مثه اون روز که مستند گریزلی منُ تو کلاس مستند سازی دیدیم. یا مثه اون روز که اون آقائه پرسید کسی هست پدرش در قید حیات نباشه، و من جا خوردم وقتی صبا غ. دستشو برد بالا. یا حتی مثه اون روز صب جمعه ی خلوت که من زنگ زدم بابا ببینم حال آقاجون چطوریه و بابا گفت از بیمارستان زنگ زدن که تموم کرده. واقعا سرش دپرس شدم. زهرا یادم بنداز فردا برات بگم. بلکه کم شه از این دپرسیم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

اسنپ امروز صب دیگه یه جوری شد که گفتم اسماء فقط بذار بره، بذار تو حال خودش باشه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

امروز که داشتم برای زهرا می گفتم، یادم اومد که فک کنم اسم روی اعلامیه، اسم پدرش بود. خدا بهت صبر بده ...

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

آقا یه کاری می کنیم. نه بلاگ میایم، نه اون یکی جا، نه تلگرام، نه هیچ جای دیگه. هر چی ذهنم مشغوله بخاطر همیناس و آدماش.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

این دو روز که نیومدم انگار یه هفته بود. اما کار خوبی کردم. ذهنم سر و سامون گرفت.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

خودم تنهای تنها دارم هندل می کنم. خوب می کنم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

تعارض اجتناب - اجتناب، همونه که میگی چیزی برای از دست دادن ندارم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

اگر خوندید، چیزی نپرسید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

کاش دو دیقه اون پرستیژ خانوم بودنتو کنار میذاشتی و میومدی با هم حرف میزدیم. الان در شرایطیم که کامل خر میشم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 13:22

اینطوری بهتره. چمیدونم. حتما بهتره دیگه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 17 فروردين 1397 ساعت: 21:18

صفحه بندی