برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
لبم که خواست شکایت کند، دلم نگذاشت.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
دلم میخواد از نوی نو شرو کنم. از صفر مطلق.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
توی یکی از تاکشو هایی که برای نیمه داشتیم و البته اجرا نکردم، میگفتم: امام رحمةٌ للعالمین َن! نه رحمة للمومنین! رحمت برای عالمیان! فرقی نمی کنه شیعه سنی مسلمون مسیحی آتئیست یهودی بودایی.. سفید.. سیاه.. سیاه مثه من..
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
براستی چند روز است که بی ایمانی اینطور از پا درمان آورده است؟
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
این سان غمین مپسندم که بیکس اَم..
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
[نوشته شده در ۲۵ تیر ۱۳۹۶ - تگِ «فندق مامان» ]
راستی فندقک، داشتم فک میکردم باز یه مامان روان شناس بیشتر به دردت میخوره تا جامعه شناس. لااقل به دردی دوا می کنه ازت. نه که دوسش داشته باشم روان شناسیو ، ولی خب.
بعد داشتم فک میکردم من راجبه تو که می نویسم، موضوعُ می زنم «بقیه». ولی باید بزنم «من» . بابد بزنم «او» . تو وجود من نیستی ؟ تو وجود او نیستی ؟
* دیدی نور دو چشمم، دیدی حالا مادرت روان شناس می شود ..
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
دلم می خواد با یه بزرگتر مشورت کنم ولی نمیتونم. شایدم میتونم. آیم کانفیوزد اند هوینگ منتال برک دونز.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
اون بخش از وجودم که احساساتم رو به کلمات تبدیل می کرد و انرژی رو به دستام میفرستاد تا تایپ کنم و توی وبلاگم پست کنم، داره نابود میشه.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
روز ها و شب هایی که نمی بینمت از شمارش خارج شده اند
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
واقعا دپرس شدم الان من سر این آدم. مثه اون روز که مستند گریزلی منُ تو کلاس مستند سازی دیدیم. یا مثه اون روز که اون آقائه پرسید کسی هست پدرش در قید حیات نباشه، و من جا خوردم وقتی صبا غ. دستشو برد بالا. یا حتی مثه اون روز صب جمعه ی خلوت که من زنگ زدم بابا ببینم حال آقاجون چطوریه و بابا گفت از بیمارستان زنگ زدن که تموم کرده. واقعا سرش دپرس شدم. زهرا یادم بنداز فردا برات بگم. بلکه کم شه از این دپرسیم.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
اسنپ امروز صب دیگه یه جوری شد که گفتم اسماء فقط بذار بره، بذار تو حال خودش باشه.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
امروز که داشتم برای زهرا می گفتم، یادم اومد که فک کنم اسم روی اعلامیه، اسم پدرش بود. خدا بهت صبر بده ...
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
آقا یه کاری می کنیم. نه بلاگ میایم، نه اون یکی جا، نه تلگرام، نه هیچ جای دیگه. هر چی ذهنم مشغوله بخاطر همیناس و آدماش.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
این دو روز که نیومدم انگار یه هفته بود. اما کار خوبی کردم. ذهنم سر و سامون گرفت.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
تعارض اجتناب - اجتناب، همونه که میگی چیزی برای از دست دادن ندارم.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
کاش دو دیقه اون پرستیژ خانوم بودنتو کنار میذاشتی و میومدی با هم حرف میزدیم. الان در شرایطیم که کامل خر میشم.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
اینطوری بهتره. چمیدونم. حتما بهتره دیگه.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری